خاطرات ما۱۳ مرداد
خانوادهٔ ما

خانهٔ گرمِ ما

خاطرات ما

۱۳ مرداد · تهران

ورق بزنید… مثل یک کتاب قصه ✿

زمان با هم بودن

هر روز، یک صفحهٔ تازه

0
سال
0
ماه
0
روز
00
ساعت
00
دقیقه
00
ثانیه
کافه☀ صبح آرامگرم

اولین پروژه زندگیم

تو به فکر پروژهٔ دانشگاهت بودی، و من به فکر بهترین پروژهٔ زندگی‌ام.

پروژه دانشگاه
پروژه

صفحه 1 از 24

پارک ملت🌧 بارانینرم

روزی که همه‌چیز عوض شد

یک عصر آرام که تبدیل شد به شروع همیشه. هوا فرق داشت، نرم‌تر، گرم‌تر، مال ما.

دست در دست پارک
آغاز

صفحه 2 از 24

کافه🏠 خانهامن

فرصت دوباره

ممنونم که دوباره بهم فرصت دادی. همان فرصت، هنوز بزرگ‌ترین لطفی‌ست که از تو گرفته‌ام.

سورپرایز کافه
سورپرایز

صفحه 3 از 24

خانه☀ صبح آرامگرم

خواستگاری

بعد از آن دست‌ها در پارک، با گل و شیرینی رفتم دم خانه‌تان. همان لحظه‌ای که در باز شد و همه‌چیز رسمی‌تر و واقعی‌تر شد.

خواستگاری
خواستگاری

صفحه 4 از 24

سالن🌧 بارانینرم

نامزدی

بعد از خواستگاری، نامزدی گرفتیم. من با کت‌وشلوار طوسی، تو با کت‌وشلوار صورتی، وسط سالن، درست روبه‌روی همه‌چیزی که از آن به بعد مال خودمان شد.

نامزدی
نامزدی

صفحه 5 از 24

سالن عقد🏠 خانهامن

نرسیدم… اما رسیدیم

روز عقد نتوانستم به‌موقع برسم. هنوز آن سختی‌ای که به‌خاطر من کشیدی یادم نرفته.

روز عقد
عقد

صفحه 6 از 24

شمال☀ صبح آرامگرم

اولین سفر با هم

یک روز بارانی که شیرین‌ترین فصل سفرمان شد. پنجره‌ها پایین، پلی‌لیست بی‌پایان.

اولین سفر
سفر

صفحه 7 از 24

خانه🌧 بارانینرم

بازسازی خانه

داشتیم خانهٔ خودمان را با هم بازسازی می‌کردیم. هر روز با موتور می‌رفتیم و وسایل لازم را می‌خریدیم، رنگ، ابزار، خستگی، و یک خانه که کم‌کم مال ما می‌شد.

بازسازی خانه
خانه

صفحه 8 از 24

فرمالیته🏠 خانهامن

فرمالیته

یکی از شادترین و بهترین لحظات زندگی‌مان که با هم گذراندیم، همین روز بود، فرمالیته، خنده، عکس و فیلم، و حسی که انگار همه‌چیز درست سر جایش نشسته.

فرمالیته
فرمالیته

صفحه 9 از 24

عروسی☀ صبح آرامگرم

عروسی

بعد از دو سال و نیم سختی و روزهای خوب و شیرین و بالا و پایین‌هایی که داشتیم، عروسی کردیم، و دیگر رسماً در یک خانه، زندگی را با هم شروع کردیم.

عروسی
عروسی

صفحه 10 از 24

نیروی هوایی🌧 بارانینرم

سربازی

بعد از عروسی رفتم سربازی و باز تنهایت گذاشتم. ممنونم که آن ۴۵ روز تنهایی را تحمل کردی. هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم. ممنونم که این سختی را به‌خاطر من به جان خریدی.

سربازی
سربازی

صفحه 11 از 24

حرم امام رضا🏠 خانهامن

مشهد

بعد از سربازی با تو، مادرم (یادش گرامی) و مادرت رفتیم مشهد، حرم امام رضا علیه‌السلام. خیلی خوش گذشت، سفری که هنوز توش نور و آرامش مانده.

مشهد
مشهد

صفحه 12 از 24

حافظیه☀ صبح آرامگرم

شیراز

بعد از مشهد دو نفری رفتیم شیراز، بهترین سفری که تا امروز با هم داشته‌ایم. جلو حافظیه ایستادیم و انگار خود شعر هم دنبالمان آمده بود.

شیراز
شیراز

صفحه 13 از 24

موتور🌧 بارانینرم

بارداری

بعد از شیراز باردار شدی. حتی تا ماه‌های آخر هم با موتور جابه‌جا می‌شدیم، پر از خاطره‌های بامزه روی همان دو چرخ که همیشه مال خودمان بود.

بارداری
بارداری

صفحه 14 از 24

خانهٔ پدر🏠 خانهامن

تعیین جنسیت

جشن تعیین جنسیت را خانهٔ پدرم گرفتیم. وقتی فهمیدیم دختر است، از خوشحالی پر شدیم، آبی و صورتی، خنده، و یک دنیا انتظار برای آمدنش.

تعیین جنسیت
دختر

صفحه 15 از 24

خانه☀ صبح آرامگرم

روز زایمان

اصلاً فکر نمی‌کردیم همان روز باشد. اول اردیبهشت ۱۴۰۳ دخترمان به دنیا آمد. سزارین شدی و بدون آسانسور تا چهار طبقه، با همان لباس بلند بعد از زایمان، پله‌ها را به سختی بالا آمدی. ممنونم که این درد و سختی را برای آمدنش تحمل کردی. هیچ‌وقت از یادم نمی‌رود.

روز زایمان
تولد

صفحه 16 از 24

بیمارستان🌧 بارانینرم

بستری دوباره

بعد از زایمان خیلی سختی کشیدی. به‌خاطر فشار خون دوباره بستری شدی. همهٔ آن روزها را به یاد دارم، و هیچ‌وقت فراموششان نمی‌کنم. ممنونم که ایستادی، حتی وقتی بدنت خسته بود.

بستری دوباره
بیمارستان

صفحه 17 از 24

شمال🏠 خانهامن

شمال با دخترمان

بعد از چهارماهگی دخترمان رفتیم شمال. ما جلو نشسته بودیم و او پشت سر، توی ماشین، اولین سفر سه‌نفره‌مان، نرم و سبز و پر از خنده.

سفر شمال
شمال

صفحه 18 از 24

خانه☀ صبح آرامگرم

شب‌های دندان‌درآوردن

همهٔ آن شب‌هایی که برای دندان‌درآوردن دخترمان بی‌خواب ماندیم را فراموش نمی‌کنم. ممنونم برای تمام زمانی که گذاشتی تا راحت باشد. آن خستگی‌ها پیش من می‌مانند، با عشق.

بی‌خوابی دندان
شب‌ها

صفحه 19 از 24

خانه🌧 بارانینرم

یک‌سالگی دلانا

یک‌سالگی دلانا، کیک، بادکنک، و چشم‌هایی که پر از نور بود. یک سال از بودنِ کوچک‌ترین عشقمان گذشت و انگار هنوز همان روز اول است.

یک‌سالگی دلانا
یک‌سالگی

صفحه 20 از 24

خانه🏠 خانهامن

اولین قدم‌ها

و بعد دلانا به راه افتاد. قدم‌های کوتاه، دست‌های باز، و ما که نفس‌مان در سینه حبس شده بود از خوشی.

اولین قدم‌ها
قدم

صفحه 21 از 24

خانه☀ صبح آرامگرم

اولین کلمه

شروع کرد به حرف زدن، و اولین کلمه‌اش «بابا» بود. همان صدا هنوز توی گوشم می‌پیچد.

اولین کلمه
بابا

صفحه 22 از 24

خانه🌧 بارانینرم

وقت تو، برای ما

ممنونم برای وقتی که برای دلانا می‌گذاری، برای بازی‌ها، صبرها، و آغوش‌هایی که خستگی‌ات را پنهان می‌کند. و ممنونم برای وقتی که برای من می‌مانی، برای گوش دادن، برای بودن، برای اینکه خانه‌مان با حضور تو گرم می‌شود. این وقت‌ها گران‌بهاترین هدیه‌ات به ماست.

وقت برای ما
قدردانی

صفحه 23 از 24

خانه🏠 خانهامن

۱۳ مرداد

و امشب، ۱۳ مرداد، هر سه‌تا کنار هم شام می‌خوریم و از کنار هم بودن لذت می‌بریم. همین کافی‌ست. ما، همین‌جا، با هم.

۱۳ مرداد
شام

صفحه 24 از 24

عکس‌های چسبیده به دیوار

مثل آلبوم کاغذی قدیمی

پروژه دانشگاه
پروژه
دست در دست پارک
آغاز
سورپرایز کافه
سورپرایز
خواستگاری
خواستگاری
نامزدی
نامزدی
روز عقد
عقد
اولین سفر
سفر
بازسازی خانه
خانه
فرمالیته
فرمالیته
عروسی
عروسی
سربازی
سربازی
مشهد
مشهد
شیراز
شیراز
بارداری
بارداری
تعیین جنسیت
دختر
روز زایمان
تولد
بستری دوباره
بیمارستان
سفر شمال
شمال
بی‌خوابی دندان
شب‌ها
یک‌سالگی دلانا
یک‌سالگی
اولین قدم‌ها
قدم
اولین کلمه
بابا
وقت برای ما
قدردانی
۱۳ مرداد
شام
آلبوم کامل →

یک نامهٔ کوچک

برای تو، شب سالگرد

سلام عشقم. اگر این را داری می‌خوانی، یعنی یک سالگرد دیگر هم رسیده‌ایم و من هنوز همین‌جام، روبه‌رورت، با همان حرف‌هایی که گاهی توی روزمرگی گیر می‌کند توی گلوم و بیرون نمی‌آید. اول از همه معذرت می‌خوام. معذرت بابت همه‌ی دفعاتی که تنهایت گذاشتم. معذرت که روز عقد به‌موقع نرسیدم. معذرت که بعد از عروسی رفتم سربازی و تو آن ۴۵ روز را تنها تحمل کردی. معذرت بابت سختی‌هایی که من باعثشان شدم، و تو بی‌صدا به جان خریدی. و بعد… ممنونم. ممنونم که آن راه سخت و طولانی را با من آمدی جلو. ممنونم برای فرصت دوباره. ممنونم برای خواستگاری و نامزدی و فرمالیته و عروسی. ممنونم برای پله‌های بدون آسانسور بعد از سزارین، برای شب‌های بی‌خوابی دندان‌درآوردن دلانا، برای هر خستگی‌ای که برای راحتی‌اش کشیدی. من همه‌شان را یادم هست. هیچ‌کدام را فراموش نمی‌کنم. با تو خیلی خوشحالم. با خنده‌ات، با عصبانیت‌های کوچکت، با موتورسواری‌هایمان، با سفر شیراز، با شمال، با شام‌های سه‌نفره‌مان. با این خانه‌ای که با هم ساختیم و با این زندگی‌ای که گاهی سخت است، ولی مال خودمان است. دوستت دارم. عاشقتم. و اگر یک‌بار دیگر همه‌چیز از اول شروع شود، باز هم تو را انتخاب می‌کنم، همین‌طور که هستی، همین‌طور که با من مانده‌ای. شب سالگردت مبارک، عشق زندگی‌ام. خیلی خوشبختم که مال توام.

همسرت

همهٔ نامه‌ها

تا همیشه، کنار هم

این خانهٔ دیجیتال ماست، نرم، گرم، و پر از خاطره. هر بار که برمی‌گردی، یک لبخند تازه منتظر توست.

خاطرات ما